طرفداران ابومسلم

   بسم الله الرحمن الرحیم ؛    با سلام و درود به همه فوتبال دوستان عزیز ، چه ابومسلمی و چه غیر از اون . هدف از ایجاد این وبلاگ جنگ و دعوا و کرکری خواندن با طرفداران تیمهای دیگر نیست ، و تنها قصد من ایجاد یک فضای حرفه ای برای طرفداران تیمهای لیگ است .اگر هر شهری طرفدار تیم شهر خودش باشد دیگر هیچ تیمی در خانه خود قریب نخواهد بود و به آینده خود امیدوار خواهد شد ؛ تنها راه پیشرفت فوتبال کشور خارج شدن از این حالت دو قطبی و دو قدرتی است ، که در مستطیل سبز این اتفاق افتاده اما در بین طرفداران هنوز جا نیافتاده . به امید موفقیت تمام تیمهای فوتبال کشور به خصوص تیمهای کوچک
اخبار فوتبالی
  
پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٤

سردار سياه جامه خراسان
 
پس از مدتها دوری و آپ نکردن اين مطلب رو به عنوان هديه بپذيريد ...(مرخصی گرفتم اومدم خونه)
 مطلب که پيش رو داريد از روزنامه شرق مورخه ۳۰/۴/۱۳۸۳ در ذيل درج شده است اميدوارم خوشتون بياد .....
 
نسيم خليلى:نداى آل عباس ، در سپيده دم خود، نداى رهايى جامعه پهناور اسلام بود. خلافت امويان طى ساليان حكمفرمايى خود ، شالوده جامعه را ساييده بود و نياز به تحولى بنيادين را در كالبد مسلمانان زنده كرده بود. هر چند در دوران طلايى خلافت عمر دوم، بسيارى از ناهموارى ها و كاستى ها زدوده شد اما باز پتانسيلى در رگ و پى جامعه بود كه زمزمه انقلاب را در اركان و ساختارها به فرياد بدل مى كرد. آتش زير خاكستر روزى بالاخره بايد زبانه مى كشيد و عمر دوم مى كوشيد اين آتش را خاموش نگه دارد.

وى بالاخره دريافته بود كه ديگر سلطه و استيلاى اشراف عرب قابل دوام نيست و بايد به استثمار دولت و ملت مغلوب خاتمه داده شود و براى بقا و دوام سيادت امويان چاره اى نيست جز اين كه «نومسلمانان را به عنوان عضو كامل جامعه اسلامى بپذيرند و اگر بخواهند تضادهاى ملى، اجتماعى و فرهنگى سبب گسيختگى و اضمحلال اسلام نگردد بايد به طور جدى اسلام را اساس و پايه دولت قرار دهند.» اما در واقع پوسيدگى ها و گسست هايى كه طى سال ها حكومت ناصحيح و اجحافات فراوان بر بدنه جامعه ايجاد شده بود ، هيچ قابل رفو نبود.

بيرق عباسيان كه افراشته و زمزمه «الرضا من آل محمد» طنين افكن شد، اولين تكان را به جامعه ايرانى داد كه بيشترين نابسامانى ها را برمى تابيد و مدام كوشيده بود پوسته ها را بتركاند و روح اسير خود را رهايى دهد. جامعه ايرانى دعوت عباسيان را آغازى براى دريدن پيله هاى انزواى سياسى مى دانست. در واقع هم چنين بود. خلافت عباسى ، بستر هايى براى حضور ايرانيت در عرصه هاى ممنوعه آفريد و از آن پس چهره هاى در انزوا مانده ايرانى و به ويژه خراسانى رخت حكومت پوشيدند و به كارزار درآمدند. و در واقع فصل نوينى از تكاپوى ايرانيت را بر بوم تاريخ خود نقاشى كردند. پرچم دار چنين خيزشى هم ابومسلم خراسانى بود.

البته بايد دانست كه اين هرگز به معناى تبلور احساسات ملى در چنين مقطعى نبود و حتى رنگ و جلاى مذهبى بر همه چيز مى چربيد «زيرا ايرانيت از لحاظ مذهبى در آن موقع بين مسلمانان و زرتشتيان تقسيم شده بود و علاوه بر اين دين زرتشت از لحاظ ظاهر و باطن بيش از حد ضعيف شده بود و نمى توانست پايه اى براى چنين جنبشى بگردد.» در واقع ايرانيان رهيافت ناسيوناليستى خود را براى رهايى قبلاً آزموده بودند و بى ثمرش ديده بودند و در نتيجه در پى يك پايه قانونى مذهبى بودند كه با توسل بدان ريسمان ، سلطه امويان را بزدايند و چنين پايه اى مسلماً در دل جامعه مذهبى خراسان نهفته بود.

اين هدف دينى «سرنگون ساختن سلطه دنيوى و غيردينى امويان و برسركار آوردن خاندان پيامبر به عنوان تنها خاندان بر حق بود بنابراين مبارزه كنندگان در اين راه به علل و دلايل ملى و اجتماعى نيازى نداشتند ولى وجود علل دينى هم مانع از آن نبود كه بعضى اين علل ( دينى ) را بهانه اى براى وصول به انديشه هاى پنهانى خود قرار دهند.» و اين انديشه هاى پنهانى شايد ، بيدار كردن روح خفته ايرانيت در كارزارى نوظهور بود. اتفاقى كه پس پشت مبارزات خراسانيان و حضور فراگيرشان در چنين خيزشى به خوبى پيداست. و در واقع عباسيان به صورت غير مستقيم چنين مجالى را آفريدند ، بسط دادند و جاده را براى مبارزات و جنبش هاى ايرانى ، صاف كردند.

آل برمك، آل سهل، آل طاهر همه از جمله خاندان هاى ايرانى بودند كه در چهارچوب حاكميت عباسيان به عرصه هاى سياسى و حكومتى رخنه كردند و رفته رفته ، سكوت دو قرن خود را شكستند و ايرانيت را به فصل تازه اى از تاريخ خود گره زدند. و با ظهور عباسيان بود كه شاكله سپاه اسلام را خراسانيان پى افكندند «دولت عباسى مدعى بود كه دولتى به راستى اسلامى است و چشم داشت كه جمله مسلمانان كورانه فرمانش را به گوش گيرند اما اين دولت براى سربازان سپاه خراسان كه ابناالدوله خوانده مى شدند ، موقع برترى قائل بودند و فرزندانشان نيز اين امتياز را ميراث بردند چنانكه حتى جاحظ كه آثارش را در روزگارى مى نوشت كه ديگر اهميت نظامى نوادگان اين نخستين سپاه خراسانى به سر آمده بود عباسيان را خراسانى و غيرعرب و عجمى خواند.»

اما بازگرديم به ميدان دار مبارزه ايرانيت اسلام خواه در برابر كهنه پرستى امويان يعنى ابومسلم خراسانى :

قبل از ابومسلم، عمار بن يزيد ملقب به خداش ، آوازه عباسيان را در سرزمين پهناور خراسان نوا داد . نصر بن سيار ، دست نشانده امويان كه دستش به خون يحيى بن زيد از علوى ها آلوده بود ، كوشيد خود را از مهلكه برهاند و با امتناع از حضور در دمشق جدايى خود را از حاكميت رو به اضمحلال اموى آشكار سازد و حتى كوشيد از تحويل حكومت به منصور بن جمهور هم اجتناب ورزد و دامان خود را از منازعات سياسى اين دوره بركشد. جديع بن على ازدى معروف به كرمانى به مبارزه با نصر پرداخت و نزاعى قبيلگى را جرقه زد كه حاكميت عرب را بيش از پيش متزلزل كرده و اوضاع خراسان را متشنج! نهايتاً نصر مجبور به تخليه شهر مرو شد.

خراسان اين گونه در التهاب و تب و تابى پيش از مبارزه واقعى مى سوخت و شعله مى كشيد و در نتيجه زمينه براى چنگ زدن بر ريسمان نهضت عباسى، مساعد شد. در واقع «اين آشوب ها و هرج و مرج ها را بايد براى درك اين كه چرا بنى عباس توانست در خراسان پيروز شود مد نظر گرفت. چه اين كه طى اين آشوب ها مرتباً بر شماره افراد حزب عباسى افزوده مى شد و به وسيله فرستادگان و سازمان پيروان آن تقويت مى گرديد ولى سرانجام تاثير قاطع اين حزب با دخالت شخصيت بارزى يعنى ابومسلم خراسانى كه هم مبلغى مدبر و هم سياستمدارى فعال بود ظاهر گرديد.»

از آنجا كه اصل و نسب ابومسلم همواره در پرده اى از ابهام پنهان مانده است و يا روايات و نظرات مختلفى را آفريده، چهره او در فرهنگ عامه جامعه ايران، به چهره اى افسانه مانند و اسطوره اى تبديل شده است. چنين نگره اى در جنبش هاى خونخواهى ابومسلم كاملاً برجسته است.

اما به هر حال ابومسلم ، شخصيتى ايرانى و ظاهراً اصفهانى بوده است كه در كوفه به سلك پيروان عباسى پيوسته و ظاهراً اين نام را ابراهيم بن محمد عباسى بر وى سنجاق كرده است.سال ۱۲۸ هجرى ، ابومسلم نوزده ساله ، مردانه در مبارزه اى بزرگ پرچم دار شد. در اين زمان بود كه زبانه هاى بلند آتش منازعات در غرب مركز خلافت ، زمينه را براى مبارزه مساعد مى كرد. قيام عبدالله بن معاويه از مدعيان علوى مسلك همراه با شورش خوارج در بين النهرين نمونه هايى از اين التهابات است. نهضت عباسى در اين مقطع در حال بال و پر گشودن بود .

رمضان سال ۱۲۹ هجرى ، ابومسلم بيرق سياه عباسيان را بر فراز شهر مرو به اهتزاز درآورد و جنبش افسانه اى سياه جامگان را آغاز كرد و از همان ابتدا براى جلب قلوب هموطنانش كوشيد به انگيزه هاى ملى هم مجالى براى پرواز دهد. آسمان اكنون براى پرواز پهناورتر از هميشه بود.

ابومسلم از منازعات درون گروهى جامعه عرب براى تضعيف پايه هاى حاكميتشان بهره بردارى كرد. وى نصر را در كشتن كرمانى يارى داد و پس از آن كه جامعه عرب در هراس از قدرت روز افزون عباسى كوشيد تضاد هاى قبيلگى را بزدايد و درست آن هنگام كه نصربن سيار و على پسر كرمانى مى خواستند به منظور اتحاد تمام اعراب با هم دست بيعت دهند ، ابومسلم زيركانه قتل پدر على را به دست نصر خاطرنشان كرد و به حيات منازعات فروپاشانه جامعه عرب روح تازه بخشيد و بدين ترتيب با ذكاوت سياستمدارانه اى هر گونه اميد به باز آفرينى حاكميت عرب مدار را از بين برد.

اما جنبه رمزينگى و اسطوره وارى كه به ابومسلم نسبت مى دهند ، شايد از آنجا ريشه مى گيرد كه ابومسلم مردى سياستمدار بود و مذهب هم در واقع دستمايه سياستمدارى اش . وى از نظر باور هاى دينى و معنوى حالتى تسامح جويانه داشت و ضمن آن كه مسلمان بود به عقايد مانوى و زرتشتى هم احترام مى گذاشت و ضمناً در باور هايش رگه هايى از نگره هاى گنوستيكى آسياى مركزى پيدا بود مثل تولد مجدد كه به تعبير شيعيان رجعت است و بعد ها همين باور ها پايه اى براى جنبش هايى همچون سنباد و المقنع گرديد و البته ابومسلم مى كوشيد با افراطى گرى هاى نظير راونديان هم مبارزه كند.

اما دامنه موفقيت هاى ابومسلم در گستره مرزهاى حاكميت عباسى ، خلفاى آل عباس را تلنگرى بود. ابومسلم سايه سنگينى بر قدرت خلفا بود. اين موفقيت ها اعتماد به نفس ابومسلم را پررنگ تر مى كرد . او مى كوشيد همواره بر فراز قله هايى كه فتح كرده بود بايستد ، بى رقيبى و شريكى حتى! ابومسلم ضمناً منادى امتيازات ايرانيان بود . ايرانيان در واقع به تعبير اشپولر«شركاى متساوى الحقوق دولت» اسلامى عباسى بودند و اين ها همه لرزه بر اندام واره خلافت عباسى مى فكند.«همين كه ابوجعفر به عنوان فرستاده برادرش سفاح به خراسان آمد به موجب نفوذ دامنه دار ابومسلم در آن سرزمين دچار وحشت گرديد .

زيرا ملاحظه كرد كه آشكارا گروهى از سرداران فدايى ، كوركورانه در اختيار او بودند و به اشاره او حتى از قتل مخفيانه (همان شيوه اى كه بعداً در بين فداييان حشاشين رايج بود) نيز هراسى نداشتند و ابومسلم را تمثال ذات حق مى پنداشتند.» (تاريخ ايران، پژوهش دانشگاه كمبريج، جلد ع، ص ۵۸).

اما مسلماً جايگاه و مقام ابومسلم به خلافت وحشت زده مجالى براى اقدام مستقيم و آشكار نمى داد. در نتيجه خليفه ، ابومسلم را به همراه ابوجعفر به زيارت مكه فرستاد و اين براى ابومسلم حكم تبعيدى محترمانه داشت. و در نهايت ابومسلم در اسارت در بين النهرين كشته شد. و به تعبير دكتر زرين كوب «در اين جا نيز مثل هر انقلاب ديگر، پايه گذاران و رهبران انقلاب نخستين طعمه آن شدند . گويى سليمان بن كثير ، ابوسلمه خلال، و ابومسلم هر يك براى سقوط خويش در ليست سياه عباسيان نوبتى داشتند.»

و اين گونه بود كه «روياى نيمه شب تابستان» عباسيان به كابوسى تلخ تبديل شد. چراكه«اهميت ابومسلم به عنوان حلقه اتصال زنده ميان حكومت مركزى اى كه در شرف پيدايى بود و ولايتى كه قدرت مركزى ، نفرات نظامى و پرشور ترين طرفدارانش را از آنجا گرد آورده بود هنگامى آشكار گرديد كه خراسان به دنبال قتل وى دستخوش انقلابات پى در پى شد.»شورش ها نشان مى داد كه به راستى ابومسلم همچون «شبح سرگردان يك مقتول انتقام جوى» پايه هاى حكومت را مى سايد و مى فرسايد. قيام استاد سيس ، هرات و بادغيس و سيستان و مروالرود را دستخوش التهابات كرد. و البته نگره هاى مانوى گرايانه و كهن ايرانى نيز مجال بازشكفتگى بخشاييد.
یاسر شاکری
چهارشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٤

 

فعلا در حال تغيیرات روی وبلاگ هستم اگر گاهی نقصی در طراحی و جاگيری متنها و اشکال و جداول می بينيد جدی نگيريد . به زودی درست ميشن ...!!!

یاسر شاکری
چهارشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٤

 

 سلام من فعلا برگشتم .... تا فعلا يک مطلبی آماده کنم خدا نگهدار

یاسر شاکری

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


ابومسلمی ها

ابومسلم خراسان
مشکیته

فوتبالی ها

فوتبال بوشهر
کانون هوادارن فولاد خوزستان
کلوپ هواداران شهيد قندي يزد
ملوان شهر مادرید
سپاهان ورزشی
راه فوتبال
صباباتری
کلوپ هواداران پرسپولیس

کتاب ايران


آستان قدس رضوی
دانشگاه فردوسی مشهد
دانشگاه آزاد مشهد
دانشگاه پیام نور مشهد
شهرداری مشهد
نمایشگاه بین الملی مشهد
بازار رضا

خارج از محدوده

Google
روزنامه قدس
روزنامه صبح خراسان
توس تایمز
اخبار خراسان
مشهد خبر
شهر الکترونیک مشهد
مشهدیها دات کام
مشهد تیم